زندگی نامه دکتر مصطفی چمران

بِسْمِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ من‏المؤمنين‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي‏نحبه و منهم من ينتظر و مابدلوا تبديلا. «قرآن كريم- الاحزاب آيه23» سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شير بيشة نبرد و عارف شب‏هاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است. سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نمي‏توان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي‏شود توصيف نمود و سنجيد. اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران. تـولد: دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد. تحصيـلات: وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت. وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا –بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد. فعـاليت‏هاي اجتماعي: از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت‏الله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي‏كرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت‏ترين مبارزه‏ها و مسئوليت‏هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك‏ترين مأموريت‏ها را در سخت‏‏ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد. در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود. به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي‏گرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين مي‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي‏توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي‏كند كه مات هنوز نمي‏دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه مي‏دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند. در لبنـان: بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي‏كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان مي‏شود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند. او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند و علي‏گونه در معركه‏هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي‏رود و در طوفان‏هاي سهمناك سرنوشت، حسين‏وار به استقبال شهادت مي‏تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستم‏گران روزگار، صهيونيزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرايان «فالانژ»، به اهتزاز درمي‏آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابان‏هاي داغ و بر دامنة كوه‏هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران: دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد. در كردستـان: در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلندي‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزديك‏تر مي‏شد. باران گلوله مي‏باريد و مي‏رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقي‏مانده را نجات دهد و شهر مصيبت‏زده را از سقوط حتمي برهاند. آنگاه فرمان انقلابي امام‏خميني(ره) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد. رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،‌قدرت رهبري و برنامه‏ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عالي‏ترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرماني‏ها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند. وزارت دفـاع: دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي‏نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امام‏خميني(ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد. در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامه‏هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاك‏سازي ارتش و پياده كردن برنامه‏هاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند. مجلـس: دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،‌ حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايش‏هاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي‏گويد: «خدايا، مردم آنقدر به من محبت كرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.» وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند. در خوزستـان: گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم‏كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين،‌ پيروزي‏ها و شكست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ايثارگري‏هاي آنان بودند، به گوشه‏اي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند. ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ‏هاي نامنظم يكي از اين برنامه‏ها بود كه به كمك آن، جاده‏هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يك‏ماه، آب كارون را به طرف تانك‏هاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقب‏نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند. يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرت‏ها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين‏بار نيروهايي بين دويست تا يك‏هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت‏ها مقاومت كنند. محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد: پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين‏بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك‏هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند. دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آيت‏الله خامنه‏اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين‏بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه‏‏آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوه‏اي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي‏شتافت كه در محاصرة تانك‏هاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة‌ محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي‏رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك‏ها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏اي به نقطه‏اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي‏رفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانك‏ها به سوي او تيراندازي مي‏كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي‏داد. در همين اثناء، هم‏رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك‏تنه به نبرد حسين‏گونه خود ادامه مي‏داد و به سوي دشمن حمله مي‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر كي‏شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي‏كشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر مي‏شد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي‏بخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهام‏بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است. با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي مي‏داد. خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي‏محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‏هاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله‏كبر را مطرح كرد. آغاز حركت مجدد: به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ‏هاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشه‏هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي‏نگريست و مرتب طرح‏هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه‏هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي‏داد. كم‏كم زخم‏هاي پاي او التيام مي‏يافت و او ديگر نمي‏توانست سكون را تحمل كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد. به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم دي‏ماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بي‏سابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود مي‏پيچيد و از ناراحتي مي‏خروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود. ديدار امام امت: بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه مي‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از يكايك جبهه‏هاي نبرد در اهواز ديدن كرد. پس از زخمي شدن، ‌اولين‏بار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي‏داد، او و همة رزمندگان را دعا مي‏كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي‏داد. دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه‏ها وجود داشت دائماً رنج مي‏برد و تلاش مي‏كرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامه‏هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركت‏ها را توسط رزمندگان شجاع و جان‏بركف ستاد نيز عملي مي‏ساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه‏هاي الله‏اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي‏ويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة‌ هماهنگ و برق‏آسا، ارتفاعات الله‏اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله‏اكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي‏كرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپه‏هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هاله‏اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي‏نگريستند. پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگ‏هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت. فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بني‏صدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزي‏هاي ديگر به حساب آمد. در سي‏ام خردادماه سال شصت، يعني يك‏ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، در جلسة فوق‏العاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت‏الله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم‏انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود. به سوي قربانگاه: در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته‏اي از دوستان صميمي او مي‏گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏نگريستند. از در و ديوار، ‌از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي‏وزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه‏اي بزرگ و زلزله‏اي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.» همة‌ اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي‏كردند و با نگاه‏هاي اندوه‏بار تا آنجا كه چشم مي‏ديد و گوش مي‎‏شنيد، او و همراهانش را دنبال مي‏كردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي‏كرد. دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنياوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت. سال‏ها ياران و تربيت‏شدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش‏هاي سخت محك مي‏زد و مي‏آزمود، او را هر چه بيشتر مي‏گداخت و روحش را صيقل مي‏داد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد.» به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.» خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي‏دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند. شهـادت: سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست. تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عين‏حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخن‏ها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت. در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه» از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند. امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك‏آلود،‌ پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.» بلي، اين‏چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين‏چنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسين‏گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند. والسلام علي من‏اتبع‏الهدي

زندگی نامه دکتر علی شریعتی

 

زندگینامه دکتر علی شریعتی

دكتر علی شريعتی در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد دكتر علی شريعتی همه از عالمان دين بوده اند.

 

پدر پدر بزرگ علی شريعتی، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد.

 

پدر علی شريعتی، استاد محمد تقی شريعتی (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن �تجديد حيات اسلام و مسلمين� بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود.

 

علی شريعتی حساسيتهای لطيف انسانی و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علی شريعتی به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند.

 

علی شريعتی پس از اتمام تحصيلات مقدماتی در 16 سالگی سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد. در سال 31، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويی مستقيم وی با حكومت و طرفداری همه جانبه او از حكومت ملي بود، واقع شد.

 

در همين زمان يعني 1331 علی شريعتی كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علی شريعتی در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد.

 

كتاب �مكتب واسطه� نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد. در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست كه آثاري از اخوان ثالث مانند كتاب ارغنون (1330) و كتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد.

در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي علی شريعتی در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علی شريعتی يكي از اعضا آن جمعيت بود).

 

آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران تحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دكتر علي شريعتي شد.

دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي علی شريعتی، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد. علی شريعتی در سال 1963 با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.

 

پس از بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعی و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند.

 

ترجمه کتاب �سلمان پاك� اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش دکتر علی شريعتی در اين دوره است. از سال 1345 دکتر علی شريعتی به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسی تدرس دکتر علی شريعتی را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي.

 

از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دكتر علی شريعتی در دانشكده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد.

 

مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه ارتباط دکتر علی شريعتی با دانشجويان را قطع كنند و به كلاسهاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.در پي اين كشمكشها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد.از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواك معرفي كرد كه تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني كردند؛ كه نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد.

 

دکتر علی شريعتی در اين دوران كه مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري كند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند. دکتر علی شريعتی نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد.

 

مجموعه آثار :

٣. زن     ٢.چه بايد كرد     ١.براي خود، براي ما،‌ براي ديگران ٦.انسان     ۵.جهانبيني ايدئولوژي     ٤.مذهب عليه مذهب ۹.بازشناسي هويت ايراني اسلامي     ٨.علي (ع)    ٧.  انسان بي خود ١٢.اسلام شناسي مشهد     ١١.ميعاد با ابراهيم     ١٠.روش شناخت اسلام ۵١.گفتگوهاي تنهاي     ١٤.هنر     ١٣.ويژگيهاي قرون جديد ١٨.فرهنگ لغات     ١٧.آثار گوناگون     ١٦.نامه ها ٢١.با مخاطبهاي آشنا     ٢٠.يك جلوش تا بي نهايت صفر     ۹١.پدر، مادر، ما متهميم! ٢٤.بازگشت     ٢٣.ابوذر     ٢٢.خودسازي انقلابي ٢٧.شيعه     ٢٦.حج     ۵٢.ما و اقبال ٠۳.جهت گيري طبقاتي اسلام     ۹٢.تشيع علوي، تشيع صفوي     ٢٨.نيايش ۳۳.هبوط در كوير     ٣٢.تاريخ تمدن جلد دوم     ١۳.تاريخ تمدن جلد اول ٣٦.اسلام شناسي دوره سه جلدي     ۳۵.-تاريخ اديان جلد دوم     ٣٤.تاريخ اديان جلد اول ٧۳. حسين وارث آدم

منبع:iec-md.org

روز رحلت امام خمینی

امام خمینی (ره) از ولادت تا رحلت

در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض) که پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجأَ مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه از ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است و همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حق‌جـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .

هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيجـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعظـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.

امام خمینی (ره) در سنگر مبارزه و قیام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 41و1340 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى گردید امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم. كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد . 
در چنين شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنی‌هاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :
سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.
حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـای سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساسی بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آن جهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مى‌آمد .
امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـم پـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تأثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد . 
سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .
امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) به مناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه به عمل آورد.
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى 13 خرداد سال 1342شمسى در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد.
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نصیحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن.... نصـيحت مرا بـشـنـو... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد. صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد.
نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند.
امام خمينـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد.
با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان، با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند، اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود. اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمـينـى در 4 آبـان 1343 بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـريكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون، ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد.
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود.حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علی رغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.

تبعید امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند. امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.
دوران اقامت 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن روياروی بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.
امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت. حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد.
امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيك‌هايى بـه ايران، ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند.
امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد، علی رغـم دشواريهاى پديد آمـده، هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد، وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت.
امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد.
اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد.
چهار سال تـدريس، تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق، لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند.

امام خمینی (ره) و استمرار مبارزه (1356 - 1350)

نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد، مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهبى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند.
شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبدا هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبدا سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبدا موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد.

اوجگیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم

امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند.
شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله، بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند. شاه علی رغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند.
او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را به عنوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد.

هجرت امام خمینی (ره) از عراق به پاریس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران، عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد.
روز 12 مهر ،امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند.
و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. مامـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد.
امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيچيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند.

بازگشت امام خمینی (ره) به ایران پس از 14 سال تبعید

اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد. استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند.

رحلت امام خمینی (ره)، وصال یار، فراق یاران

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود. اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود. سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود. و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش ، فـرا مـى رسيد. او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند.
شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم             سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد 
ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود. قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـيا كرده بـود. بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست. لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد. در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است ، بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد. هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.
مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اين چنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احــيا كـرده بــود ، مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد. مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند.
شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد ، اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد، در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند.
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد، مشكلـى نـخواهند داشت. حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه:
عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست.
روز چهاردهم خرداد 1368 ، مجلس خبرگان رهبری تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد ، بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام درهمـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد. سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام مايـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند.
اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود. مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 68 ميلونها نفر از مردم تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود. همه چيز، بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد. هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت. سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود.
پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل به گـوش مـى رسيـد. شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد. خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود.
فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود. بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد ، طاقتـها را بـرده بـود. مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خــرداد ، ميلیونها تـن به امامت آيه الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گزاردند.
انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام ، از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت. خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 ساله حكومت امام خمينى به واسطه اتحـاد كشـورهای غربى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان ، مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدریج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اين چنيـن نشـد. نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت ، طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد. براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشأَ بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير.

 

امام حسن مجتبی (ع)

امام حسن علیه السلام

 
 

حسن بن على علیه السلام فرزند ارشد امام علی علیه السلام وحضرت فاطمه سلام الله علیها و امام دوم شیعیان است. آن حضرت هفت سال از دوران پيامبر اسلام را درک نمود و پس از درگذشت پيامبر صلی الله علیه و آله تقريبا سى سال در كنار پدرش امام علی علیه السلام قرار داشت. پس از شهادت پدر (در سال 40 هجرى) مردم با آن حضرت به عنوان جانشین امام علی علیه السلام بیعت نمودند اما به دلیل عدم حمایت از آن حضرت برای جنگ و سرکوب معاویه آن حضرت ناچار به قبول صلح با معاویه در سال 41 هجری گردید. مدت امامت ایشان 10 سال بود و در سال 50 هجرى در حالی که 48 سال سن داشت با توطئه معاويه مسموم و به شهادت رسيد.

امام-حسن.jpg
مقام امام دوم
نام حسن
القاب مجتبی
کنیه ابو محمد
پدر امام علی علیه السلام
مادر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
زادروز 15 رمضان سال سوم هجری قمری
زادگاه مدینه
مدت امامت 10سال
مدت عمر 47 سال
تاریخ شهادت 28 صفر سال 50 هجری قمری
علت شهادت مسومیت توسط زهر
قاتل جعده دختر اشعث
مدفن مدینه، بقیع

 

 
قبر امام حسن علیه السلام در محل قبور ائمه بقیع علیهم السلام در قبرستان بقیع

محتویات

  • ۱ ولادت
  • ۲ کنیه
  • ۳ امام حسن علیه السلام در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
  • ۴ امام حسن علیه السلام در دوران امام علی علیه السلام
  • ۵ دوران امامت
    • ۵.۱ آغاز خلافت
    • ۵.۲ صلح امام حسن علیه السلام با معاویه
  • ۶ شهادت امام حسن علیه السلام
  • ۷ فرزندان
  • ۸ پانویس

ولادت

علی بن عیسی اربلی می ‌نویسد: « صحیح‌ترین اقوال آن است که امام حسن در نیمه ‌ی رمضان سال سوم هجرت در مدینه طیبه متولد شده است .» ولی محمد تقی سپهر در ناسخ التواریخ می ‌نویسد: «آنچه از احادیث مختلف تحقیق کرده و نظر نهایی را اختیار نموده‌ ام ، این است که ولادت امام حسن در روز سه ‌شنبه نیمه ‌ی ماه رمضان سال دوم هجری بوده است.» 

کنیه

برای آن حضرت القاب بسیاری نقل شده است همچون تقی، طیب، زکی، سید، سبط، امین، مجتبی و ... که از این بین لقب سید را خود پیامبر اکرم به ایشان داده است.

کنیه ان حضرت نیز "ابومحمد" است که پیامبر خدا به آن حضرت داده است و غیر از این برای ایشان کنیه ‌ی دیگری نقل نشده است.

امام حسن علیه السلام در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

امام حسن مجتبي 7 ساله بود كه رسول خدا صلی الله علیه وآله وفات نمودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را سخت دوست مى داشت و در روایات آمده است که آن حضرت را بر شانه مى نهاد و مى گفت: خداوندا، من دوستش دارم، تو نيز او را دوست بدار!»

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امامت ایشان و امام حسین علیه السلام مورد تاکید قرار گرفته است: «حسن و حسین امامند، چه قيام كنند و چه نكنند». 

در حدیث دیگری آن حضرت می فرمایند: «حسن و حسين، سرور جوانان بهشتند». این حدیث در منابع متعدد شیعه و اهل سنت نقل شده است.

امام حسن علیه السلام در وقایع مهم زیر در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضور دارند که همگی نشان از جایگاه رفیع آن حضرت در نزد خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دارند:

1. به همراه امام حسین علیه السلام در جریان مباهله پیامبر با مسیحیان نجران به عنوان "ابنائنا" در کنار مادر بزرگوارشان فاطمه سلام الله علیها با عنوان "نسائنا" و امام علی علیه السلام به عنوان "انفسنا"

2. به عنوان مصداق اهل بیت در جریان نزول آیه تطهیر

3. در جریان نزول سوره انسان در شأن اهل بیت (ع)

بزرگى منش و سترگى روح آن امام، چندان بود كه پيامبر ارجمند اسلام (ص) او را با خردى سال و كمى سن، در برخى از عهدنامه ها گواه مى گرفت، واقدى آورده است كه: پيامبر، براى «ثقيف » عهد ذمه بست، خالد بن سعيد آنرا نوشت و امام حسن و امام حسين آنرا گواهى فرمودند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بسیاری از آداب و تعالیم الهی و راه و روش تربیت فرزند را از طریق اعمالشان نسبت به ایشان و برادرشان، حسین علیه السلام، به دیگران آموخت.

امام حسن علیه السلام در دوران امام علی علیه السلام

امام حسن علیه السلام در دوران حیات امام علی علیه السلام همواره همراه و هماهنگ با پدر بود.

به هنگامى كه ابوذر به ربذه تبعيد مى شد، عثمان دستور داد هيچكس او را بدرقه نكند، اما امام حسن و امام حسین علیهما السلام و پدرشان به گرمى او را بدرقه كردند...و به هنگام بدرود،از حكومت عثمان ابراز بيزارى نمودند و ابو ذر را به شكيبايى و پايدارى پند دادند. 

به سال 36 هجرى با پدر از مدينه به سوى بصره آمد تا آتش جنگ جمل را كه عايشه و طلحه و زبير بر افروخته بودند، فرو نشانند.

پيش از ورود به بصره به فرمان حضرت على (ع)، همراه عمار صحابی پیامبر به كوفه رفت تا مردم را بسيج كند و آنگاه با مردم به يارى امام، به سوى بصره بازگشت 

در جنگ صفين نيز، همراه پدر، پايمرديها كرد. در اين جنگ، معاويه، عبيد الله بن عمر را نزد او فرستاد كه: «از پيروى پدر دست بردار، ما خلافت را به تو وامى گذاريم، چرا كه قريش، از پدر تو به سابقه ى پدر كشتگى ها، ناراحتند، اما ترا پذيرا توانند شد...»

امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: «قريش بر آن بود كه پرچم اسلام را بيفكند و در هم پيچد،اما پدرم، به خاطر خدا و اسلام، گردنكشان ايشان را كشت و آنان را پراكند، پس با پدرم بدين جهت به دشمنى برخاستند و بدو كينه مى ورزند.

او در اين جنگ، هماره از پشتيبانى پدر، دست نكشيد و تا پايان همراه و همدل بود، و چون، دو تن را از سوى سپاه (سپاه حضرت على (ع) و معاويه)، برگزيدند تا «حَكَم» شوند، و آنان به ناروا حكم كردند، امام حسن به فرمان پدر، در يك سخنرانى پر شور، توضيح داد كه:

«اينان برگزيده شدند تا كتاب خداوند را بر خواهش دل، پيش دارند و مقدم شمارند اما، باژگونه رفتار كردند و چنين كسى، حكم ناميده نمى شود، بلكه «محكوم»است».

امام على علیه السلام به هنگام رحلت بنا به فرمانى كه از پيش از پيامبر اسلام (ص)داشت، امام حسن (ع) را جانشين خويش فرمود، و امام حسين و ساير فرزندان گرامى خويش و بزرگان شيعه را بر اين امر، گواه گرفت.

دوران امامت

آغاز خلافت

هنگامی که امیر مؤمنان علی (ع) از دنیا رفت، امام حسن (ع) برای مردم خطبه خواند و حق خود (یعنی حقوق رهبری) را برای مردم بیان کرد، یاران پدرش با آن حضرت بیعت کردند، بر این اساس که هرکه با او می جنگد، بجنگند و با هر که با او در صلح هست، در صلح باشند.

علامه حلی خطبه آن حضرت در آغاز خلافت را به نقل از ابواسحاق سبیعی و دیگران چنین می آورد: «در صبح آن شبی که امیرمؤمنان علی از دنیا رفت ، امام حسن برای اصحاب سخنرانی کرد ، پس از حمد و ثنای الهی و درود فرستادن بر پیامبر فرمود: «شب گذشته مردی از میان شما رفت که پیشینیان در کردار نیک از او پیشی نگرفتند و آیندگان در رفتار ، به او نخواهند رسید، او همواره همراه رسول خدا با دشمنان جنگید و با نثار جانش از حریم پیامبر دفاع نمود، ... در همان شبی که عیسی بن مریم به سوی آسمان عروج کرد و حضرت یوشع بن نون وصی موسی وفات یافت ... » . در این هنگام گریه گلوی امام حسن علیه السلام را گرفت و گریه کرد و همه‌ی حاضران با او گریه کردند. سپس فرمود : « من پسر بشیر ( مژده دهنده ، یعنی رسول خدا هستم، من پسر کسی هستم که به اذن خدا مردم را به سوی خدا دعوت می‌کرد، من پسر چراغ تابناک هدایت هستم، من از خاندانی هستم که خداوند، پلیدی و ناپاکی را از آنان دور ساخت و آنان را به طور کامل پاکیزه نمود. من از خاندانی هستم که خداوند دوستی به آنان را در قرآنش واجب کرده و فرموده است: ... قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترب حسنة نزد له فیها حسنا... ؛ ای پیامبر! بگو من پاداشی برای رسالت نمی‌خواهم، مگر دوستی در حق خویشاوندان و هر که نیکی کند، بر نیکی او بیفزاییم . منظور از «حسنه» ( نیکی ) در این آیه، دوستی ما خاندان است» و سپس ( سخنرانی را به پایان رساند و ) نشست. 

پس از پایان خطبه «ابن ‌عباس» به پا خاست و از مردم برای امام حسن بیعت گرفت و آن حضرت کارگزاران خویش را تعیین نموده به شهر ها فرستاد پرداخت و فرماندهان را نصب نمود و امور را زیر نظر گرفت.

صلح امام حسن علیه السلام با معاویه

امام حسن در شرایطی خلافت را به دست گرفت که جو تشویش و نگرانی و شکی که در اواخر زندگانی پدرش علی بروز نموده بود به اوج خود رسیده بود. در چنین شرایطی معاویه که داعیه خلافت را در سر داشت سعی نمود از این اوضاع به نحو خود استفاده کند.

معاویه پس از اعلام خلافت حسن (ع) از سوى مردم عراق و تائيد ضمنى آن از ناحيه مردم حجاز يمن و فارس، به مجردى كه خبر انتخاب حسن (ع) را دریافت نمود، اين انتصاب را تقبيح كرد و در سخنان و نامه هايش، تصميم راسخ خود را به سركشى و عدم شناسايى حسن (ع) به عنوان خليفه اعلام داشت. 

او همچنین دو جاسوس به شهرهای کوفه و بصره روانه كرد تا زمينه تضعيف حكومت امام حسن را مهيا كند. اما آن حضرت از این امر اطلاع پیدا کرده آن دو جاسوس را دستگیر و اعدام نمود و نامه ای برای معاویه نوشت که در آن آمده بود:

تو مردانی را به عنوان حیله گری و غافلگیری می فرستی و جاسوسانی را گسیل می داری، گویی جنگ را دوست می داری و من آن را نزدیک می بینم، در انتظار آن باش - ان شاء الله تعالیاما معاوبه در پاسخ نامه امام حسن علیه السلام ضمن تایید فضائل اهل البیت علیهم السلام امر حکومت را به تجربه وابسته دانسته از این نظر خود را بر امام ترجیح داد و از آن حضرت خواست تسلیم او شود.

پس از چندی معاویه با لشکری به سوی عراق حرکت کرد. از آن سو امام حسن علیه السلام نیز در ميان مردم اعلان بسيج عمومى نمودند و رزمندگان كوفه و ساير شهرها را براى دفع تهاجم دشمن فراخواندند. هنگامى كه دو سپاه در برابر يكديگر قرار گرفتند و درگيرى‌ هاى پراكنده‌ اى ميان آنان به وقوع پيوست، برخى از سران سپاه امام حسن‌ مجتبى علیه‌السلام از جمله "عبيدالله بن عباس" كه فرماندهى كل را بر عهده داشت به سپاه معاويه پيوست و از اين راه توان روحى و فيزيكى سپاه امام حسن علیه‌السلام را كاهش دادند.

نفوذى‌ هاى معاويه در ميان سپاهيان امام حسن علیه‌السلام و در ميان عامه مردم شهرها، اقدام به شايعه پراكنى و گمانه‌زنى ‌هاى خلاف واقع كردند و به تدريج جامعه اسلامى و رزمندگان را از داخل، دچار ترديد و تزلزل نمودند. به طورى كه برخى از سپاهيان، شبانه از اردوگاه ‌ها و پادگان‌ ها گريخته و صحنه نبرد را ترك مى‌ كردند و برخى از فريب‌خوردگان "خوارج" در شهرهاى پشت جبهه اقدام به آشوب مى‌ كردند و حتى در "ساباط مداين"، به خيمه‌گاه امام حسن علیه‌السلام هجوم آورده و اقدام به غارت و بى‌ نظمى نمودند و در يك رويدادى، امام حسن مجتبى علیه‌السلام را ترور كرده و وى را به شدت زخمى نمودند.

ريش‌سفيدان و صاحب‌نفوذان عراق و حجاز و برخى از فرماندهان سپاه امام حسن علیه‌السلام مخفيانه نامه‌هايى به معاويه داده و اظهار اطاعت و پيروى مى‌ نمودند و حتى نوشتند كه حاضرند امام حسن علیه‌السلام را تسليم وى كرده و يا او را به قتل رسانند. امام حسن‌ مجتبى علیه‌السلام كه از تمامى نفاق‌ ها و خيانت‌ هاى سپاه خويش خبردار بود، با گردآورى آنان و ايراد خطبه و روشن نمودن اذهان آنان از دسيسه ‌هاى دشمن، تلاش وافر نمود كه روحيه مردانگى و رزم‌آورى را در آنان، بار ديگر زنده كرده و توطئه‌ هاى دشمن را نقش بر آب كند.

ولى رسوخ نفاق و خيانت، سپاه آن حضرت را از كارايى لازم انداخته و توازن نظامى را به كلى دگرگون كرده بود و سرانجام، امام حسن علیه‌السلام را وادار به پذيرش صلح ناخواسته كرد و آن حضرت به ناچار در 25 ربيع الاول و به قولى در نيمه جمادى الاولسال 41 قمرى بر اساس شرايطى، خلافت را به معاوية بن ابى‌سفيان واگذاشت و خود از آن كناره گرفت.

شهادت امام حسن علیه السلام

بعد از مجبور شدن امام حسن علیه السلام به صلح با معاویه، از همان آغاز عده اي شروع به خرده گيري از حضرت كردند و معاويه با زير پا نهادن صلح نامه، انديشه كشتن حضرت را در سر پروراند. معاويه پس از چهار مرتبه اجراي نقشه شوم خود توانست در مرتبه آخر توسط "جعده" دختر اشعث همسر امام حسن توسط زهري قوي حضرت را مسموم كند كه بعد از اين زهر حضرت در بستر بيماري شديد افتاد و سرانجام در28 صفر سال 50 هجري در 47 سالگي به شهادت رسيد.

جنازه مطهر حضرت پس از مشايعت عظيم مسلمين و پس از جلوگيري شديد امويان از دفن بدن شريف ايشان در كنار قبر رسول خدا، نهايتا در قبرستان بقيع در مدينه منوره به خاك سپرده شد.

فرزندان

مطابق با گفتار شیخ مفید در کتاب ارشاد، امام حسن دارای پانزده فرزند (8 پسر و 7 دختر) بوده است که هفت فرزندش از سه زن آزاد و بقیه از کنیزان بودند.

 

درباره ی حضرت خدیجه(س)

خدیجه

نخستین همسر پیامبر اسلام و اولین زن ایمان آورنده به دین اسلام

خَدیجه دختر خویلد (۶۸ق‌ه-۳ق‌ه) نخستین همسر محمد، مادر فاطمه و اولین زن ایمان آورنده به اسلام است. نام کامل وی: خدیجه بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب به فهر بن مالک بن نضر بن کنانه. مادرش: فاطمه بنت زایده بن الأصم بن الهرم بن رواحه بن حجر بن عبد بن معیص بن عامر بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک. خدیجه در سال ۶۸ قبل از هجرت در مکه تولد شد. از القاب او در زمان جاهلیت«الطاهره» و «سیده قریش» بود.

خَدیجه دختر خویلد
Khadijah.png
زادروز ۵۵۵ میلادی
حجاز
درگذشت ۶۱۹ میلادی (۶۴ سال)
مکه
آرامگاه جنت المعلی
محل زندگی مکه و مدینه
ملیت عربستانی
تبار عرب
لقب خدیجه کبری
دوره صدر اسلام
دین اسلام
همسر ابی هاله بن النباش
عتیق بن عائذ مخزومی
محمد بن عبدالله
فرزندان هند بن ابی هاله
هاله بن ابی هاله
زینب بنت ابی هاله
هند بنت عتیق
عبدالله بن عتیق
قاسم بن محمد
عبدالله بن محمد
زینب بنت محمد
رقیه بنت محمد
ام‌کلثوم بنت محمد
فاطمه زهرا
والدین خویلد بن اسد
فاطمه بنت زائده بن الاصم
خویشاوندان هاله بنت خویلد (خواهر)
ورقة بن نوفل (پسر عمو)

طبق عقاید شیعه و برخی دیگر از مسلمانان و تاریخ نویسان اسلامی، خدیجه عزیزترین زن پیامبر بود. عایشه نیز از محمد نقل کرده که او خدیجه را بهترین زنان خود می‌دانست. برخی مذهب خدیجه را قبل از اسلام، مسیحیت می دانند و برخی او را پیرو دین حنیف ابراهیم می دانند.اما در هر دو صورت باید گفت خدیجه قبل از بعثت نشانه های محمد را در کتب ادیان پیشین دیده بود. بیش از همه پسر عموی او ورقة بن نوفل که کشیشی پیر و نابینا بود، در این آگاهی او نقش داشت.

 

ازدواج خدیجه با پیامبر اسلام

خدیجه زنی بازرگان و دارا بود که به اِمرأةالقریش (یعنی شاهزاده خانم قریش) شهرت داشت. طبق برخی نقلها خدیجه پیش از پیامبر اسلام، دوبار ازدواج کرده بود (ابی هاله هند بن زراره تمیمی و عتیق بن عائد مخزومی). اما تعدادی از محققین از جمله جعفر مرتضی عاملی بر این عقیده‌اند که خدیجه قبلاً با کسی ازدواج نکرده بود و اولین و تنها ازدواج او، ازدواج با پیامبر اسلام بود.

خدیجه بیشتر در خرید و فروش ابریشم بود.

داستان ازدواج او با پیامبر اسلام چنین است که محمد ابتدا در کاروان‌های تجاری او کار می‌کرد و او از امانتداری و کاردانی او خوشش آمده بود و گفته می‌شود این خدیجه بوده‌است که از محمد خواستگاری کرده‌است.

و در برخی روایات آمده است که مراسم خواستگاری با حضور عموی پیامبر اسلام، ابوطالب و ورقة بن نوفل پسر عموی خدیجه، که مردی دانشمند و گریزان از پرستش بت‌ها بود، انجام شد. پس از خواندن خطبه عقد توسط ابوطالب، پیامبر اسلام از جای برخاست و آماده رفتن شد. در این هنگام خدیجه به او گفت: «إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک ' به سوی خانه خود بیایید که خانه من خانه شما و خودم خدمتکار شمایم. به گفته پیامبر اسلام هیچ کدام از زنان او به اندازه خدیجه نزد او گرامی نبوده‌اند. او تا زمان حیات خدیجه با زن دیگری ازدواج نکرد.

محمد در ۲۵ سالگی با خدیجه ازدواج کرد. گفته می‌شود که خدیجه در آن موقع ۴۰ سال داشت ولی با توجه به حمل فاطمه و ولادت او که در سال پنجم بعثت می‌باشد این قول نمی‌تواند درست باشد و اقوال دیگر همچون ۲۵ یا ۲۸ سال، که در برخی کتابها ذکر شده، قابل قبول تر است.

خدیجه پس از ازدواج با محمد تمام ثروتش را برای دیناسلام خرج کرد. او سه پسر برای پیامبر آورد، قاسم و عبدالله و طاهر که همگی در کودکی مردند؛ چهار دختر هم داشت به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه زهرا.

در مورد ازدواج محمد با خدیجه گفته شده‌است که محمد پیش از ازدواج با خدیجه برای خدیجه کار می‌کرد و خدیجه از زنان ثروتمند قریش بوده‌است. ثروت خدیجه و کارفرما بودن او نشان می‌دهد که پیش از محمد نیز زنان حق داشتن ثروت و حق کارفرما بودن را داشته‌اند و مردان از کار کردن برای زنان شرمسار نبوده‌اند.

 

فرزندان پیامبر اسلام از خدیجه

فرزندان رسول خدا به جز ابراهیم که از ماریه قبطیه کنیز مصری بود و او را مقوقس حاکم مصر اهدا کرده بود، همه از خدیجه بودند که در عدد و نام آنان اختلاف است ولی مشهور آن است که شش تن بودند: دو پسر و چهار دختر.

  1. قاسم نخستین فرزند محمد که قبل از بعثت در مکهمتولد شد و محمد بدین جهت کنیه ابوالقاسم گرفت. او در سن دو سالگی در مکه وفات کرد.
  2. زینب بزرگترین دختر پیامبر اسلام که در سن سی سالگی آن حضرت متولد شد و قبل از اسلام به ازدواج پسرخاله خود ابوالعاص بن ربیع درآمد و در سال هشتم هجرت در مدینه وفات کرد.
  3. رقیه که قبل از اسلام و بعد از زینب متولد شد، قبل از اسلام به عقد عتبه بن ابی لهب درآمد و پس از نزول سوره تبت یدا ابی لهب قبل از عروسی به دستور ابولهب و ام جمیل از شوهر خود جدا شد. سپس به عقد عثمان بن عفاندرآمد که در اولین هجرت مسلمانان به حبشه با او همراه بود. آنگاه به مکه بازگشت و به مدینه هجرت نمود و سه روز بعد از جنگ بدر، روز رسیدن خبر فتح، در مدینه وفات کرد.
  4. ام کلثوم که در مکه متولد شد، قبل از اسلام به عقدعتبه بن ابی الهب درآمد و مانند خواهر خود قبل از عروسی از او جدا شد. در سال سوم هجرت به ازدواج عثمان درآمد و در سال نهم هجرت وفات کرد.
  5. فاطمه که بنا به نقل صحیح و مشهور، پنج سال بعد از بعثت پیامبر اسلام در مکه تولد یافت، در مدینه به ازدواجعلی بن ابیطالب درآمد و بعد از رحلت پیامبر در فاصله چهل روز تا هشت ماه (بنا به اختلاف روایات) کشته شد. سوره کوثر در پاسخ وی نازل گردید.
 

حضور در زایمان ام رومان

وقتی ام عمرو (قابله) از زنده ماندن ام رومان (همسر ابوبکر) پس از زاییدن عایشه ناامید شد. به درخواستابوبکر، خدیجه را بر بالین ام رومان می‌آورند تا حضور و قدم خدیجه باعث راحتی و سلامت زایمان گردد. پس از حضور خدیجه بر بالین ام رومان، نوزاد و مادر هر دو پس از زایمان، سالم ماندند.

 

ویژگی‌ها

خدیجه زنی بود بسیار مهربان و بیشتر اوقات لباس زرد رنگ می‌پوشید زیرا می‌دانست همسرش محمد بن عبدالله رنگ زرد را در لباس او دوست دارد.

 

 

منبع:ویکی پدیا دانشنامه آزاد

روز بزرگداشت فردوسی

روز بزرگداشت فردوسی

 

روز بزرگداشت فردوسی

در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است.[هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار می‌شود.

 

خلاصه ای از شرح زندگی نامه حكيم ابوالقاسم فردوسی

استاد بزرگ بي بديل ، حكيم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسي، حماسه سراي بزرگ ايران و يكي از شاعران مشهور عالم و ستاره در خشنده آسمان ادب فارسي و از مفاخر نامبردار ملت ايرانست كه به علت همين عظمت مقام و مرتبت، سرگذش مانند ديگر بزرگان دنياي قديم با افسانه و روايات مختلف در آميخته است.

 

مولد او قريه باژ از راء ناحيه طابران (يا: طبران) طوس بود، يعني همانجا كه امروز آرامگاه اوست، فردوسی در آن دِه در حدود سال 329 – 330 هجري، در خانواده اي از طبقه دهقانان چشم به جهان هستي گشود.

 

چنان كه مي دانيم "دهقانان" يك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ي ساسانيان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامي) در ايران زندگي مي كردند و يكي از طبقات اجتماعي فاصل ميان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكيل مي دادند و صاحب نوعي "اشرافيت ارضي" بودند.

 

زندگانی آنان در كاخهايي كه در اراضي خود داشتند مي گذشت.آنها به وسيله ي "روستاييان" از آن اراضي بهره برداري می نمودند و در جمع آوري ماليات اراضي با دولت ساساني و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاري داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدريج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضييقات گوناگون از بين رفتند.

 

اينان در حفظ نژاد و نسب و تاريخ و رعايت آداب و رسوم ملي، تعصب و سختگيري خاص مي كردند و به همين سبب است كه هر وقت در دورهي اسلامي كسي را "دهقان نژاد" مي دانستند مقصود صحت نژاد ايراني او بود و نيز به همين دليل است كه در متون فارسي قرون پيش از مغول "دهقان" به معني ايراني و مقابل "ترك" و "تازي" نيز استعمال مي شده است .

 

فردوسی به خاطر تعلق به اين طبقه از جامعه، از تاريخ ايران وسرگذشت نياكان خويش آگاهي داشت، به ايران عشق مي ورزيد، به ذكر افتخارات ملي علاقه داشت. وي از خانداني صاحب مكنت و ضياع و عقار بود و به قول نظامي عروضي صاحب چهار مقاله، در ديه باژ «شوكتي تمام داشت و به دخل آن ضياع از امثال خود بي نياز بود».

 

ولی اين بی نيازی پايدار نماند؛ زيرا او همه سودهای مادی خود را به كناری نهاد و وقتي تاريخ ميهن خود و افتخارات گذشته آن را در خطر نيستي و فراموشی يافت زندگي خود را به احياء تاريخ گذشته مصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آسای خود در اين راه ياری گرفت.

 

از تهيدستي نينديشيد، سي سال رنج برد، و به هيچ روي، حتي در مرگ پسرش، از ادامه كار باز نايستاد، تا شاهنامه را با همه ي رونق و شكوه  و جلالش، جاودانه براي ايراني كه مي خواست جاودان باشد، باقي مي گذارد «كه رحمت بر آن تربت پاك باد».

 

فردوسی ظاهراً در ابتداي قتل دقيقي (حدود 367- 369 ه) به نظم داستانهاي منفردي از ميان داستانهاي قديم ايراني سرگرم بود، مثل داستان "بيژن و گرازان"، كه بعدها آنها را در شاهنامه ي خود گنجانيد و گويا اين كار را حتي در حين نظم شاهنامه ابومنصوري يا بعد از آن نيز ادامه مي داد و داستانهاي منفرد ديگري را مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب، داستان اكوان ديو، داستانهاي مأخوذ از سرگذشت بهرام گور، جداگانه به نظم در مي آورد .

 

اما تاريخ نظم اين داستانها مشخص نيست و تنها بعضي از آنها داراي تاريخ نسبتا روشن و آشكاري است. مثل داستان سياوش كه در حدود سال 387 ه. سروده شده و نظم داستان نخجير كردن رستم با پهلوانان در شكارگاه افراسياب كه در 389 شروع شد.

 

 

 

روز بزرگداشت فردوسی

 

آغاز نظم شاهنامه:

اما نظم شاهنامه، يعني شاهنامه اي كه در سال 346 هجري به امر ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان فراهم آمده بود، دنباله ي اقدام دقيقي شاعرست در همين مورد. دقيقي بعد از سال 365 كه سال جلوس نوح بن منصور ساماني بود، به امر او شروع به نظم شاهنامه ابومنصور كرد ولي هنوز بيش از هزار بيت آن را به نظم در نياورده بود كه به دست بنده اي كشته شد.

 

بعد از شهرت كار دقيقي در دهه ي دوم از نيمه ي دوم قرن چهارم و رسيدن آوازه ي آن و نسخه اي از نظم او به فردوسي، استاد طوس بر آن شد كه كار شاعر جوان دربار ساماني را به پايان برد.

ولي مأخذي را كه دقيقي در دست داشت مالك نبود و مي بايست چندي در جست و جوي آن بگذراند.بر حسب اتفاق يكي از دوستان فردوسی در اين كار وي را ياري كرد و نسخه اي از شاهنامه منثور ابومنصوري را بدو داد و فردوسی از آن هنگام به نظم شاهنامه دست يازيد، بدين قصد كه كتاب مدون و مرتبي از داستانها و تاريخ كهن ترتيب دهد.

تاريخ اين واقعه ، يعني شروع به نظم شاهنامه،صريحاً معلوم نيست ولي با استفاده از قرائن متعددي كه از شاهنامه مستفاد مي گردد و با انطباق آنها بر وقايع تاريخي، مي توان آغاز نظم شاهنامه ابومنصوري را به وسيله استاد طوس سال 370 – 371 هجري معلوم كرد.

 

اين كار بزرگ، خلاف آنچه تذكره نويسان و افسانه سازان جعل كرده اند، به امر هيچ يك از سلاطين، خواه ساماني و خواه غزنوي، انجام نگرفت بلكه استاد طوس به صرافت طبع، بدين مجاهدت عظيم دست زد و در آغاز كار فقط از ياوري دوستان خود و يكي از مقتدرين ايراني نژاد محلي در طوس بهره مند شد كه نمي دانيم كه بود ، ولي چنانكه فردوسی خود مي گويد او ديري نماند و بعد از او مردي ديگر، هم از متمكنان و بزرگان محلي طوس، به نام "حيي" يا "حسين" بن قتيبه ، شاعر را زيربال رعايت گرفت و درامور مادي، حتي پرداخت خراج سالانه، ياوري نمود، و مردي ديگر به نام "علي ديلمي" هم در اين گونه ياوريها شركت داشت. اما اينان همه از ياوران و دوستان و بزرگان محلي طوس يا ناحيه طابران بودند و هيچ يك پادشاه و سلطان نام آوري نبودند.

 

تذكره نويسان در شرح حال فردوسي نوشته اند كه او به تشويق سلطان محمود به نظم شاهنامه پرداخت . علت اين اشتباه آن است كه نام محمود در نسخه موجود شاهنامه، كه دومين نسخه شاهنامه فردوسی است، توسط خود شاعر گنجانيده شد و نسخه اول شاهنامه ( كه منحصر بود به منظوم ساختن متن شاهنامه ابومنصوري ) ، موقعي آغاز شده بود كه هنوز 19 سال از عمر دولت ساماني باقي بود و اگر فردوسی تقديم منظومه خود را به پادشاهي لازم مي شمرد ناگزير به درگاه آل سامان، كه خريدار اين گونه آثار بودند، روي مي نمود نه به درگاه سلطاني كه هنوز روي كار نيامده بود.

 

 

روز بزرگداشت فردوسی

محمود تركزاد غزنوي نه تنها در ايجاد شاهنامه استاد طوس تأثيري نداشت بلكه قصد قتل گوينده آن، به گناه دوست داشتن نژاد ايراني و اعتقاد به تشيع،  را داشت.

 

 

اتمام اولين نسخه شاهنامه:

گفتيم كه فردوسی، مدتي پيش از به دست آوردن نسخه ي شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي، در دوران جواني و پيش از چهل سالگي، سرگرم نظم بعضي از داستانهاي قهرماني بود و بنا بر شرحي كه گذشت در حدود سال 370-371 هجري نسخه شاهنامه منثور ابومنصوري را به ياري يكي از دوستان طوسي خود به دست آورد و به نظم آن همت گماشت، و پس از سيزده يا چهارده سال، در سال 384 يعني ده سال پيش از آشنايي بادربار محمود غزنوي، آن را به پايان رسانيد. تاريخ مذكور درپاره اي از نسخ قديمي شاهنامه ديده مي شود.

در ترجمه اي كه فتح بن علي بنداري اصفهاني به حدود سال 620 – 624 از شاهنامه به عربي ترتيب داد، باز تاريخ ختم شاهنامه سال 384 است.

به مـاه سفنـدار مـذ روز اَرد

سـرآمــد  كنـون  قصــه  يـزد گــرد

بنـام جهـان داور كـرد گار

زهجرت سه صدسال وهشتاد و  چار

مقايسه ترجمه البنداري با شاهنامه معمول ، اين نكته را بر ما روشن مي كند كه بسياري از مطالب موجود در شاهنامه هاي متداول در آن ترجمه موجود نيست. از اينجا دريافت مي شود كه نسخه مورد استفاده البنداري كوتاه تر و مختصرتر بود.

منبع:mums.ac.ir

زندگی نامه شیخ کلینی

زندگینامه : شیخ کلینی (ره)

 

ثقة الاسلام کلینی در عصر امام حسن عسکری (ع) متولد گشت

، و با چهار سفیر و نماینده خاص حضرت امام زمان (ع) غائب از انظار ، که در طول غیبت کوتاه آن حضرت رابط بین شیعیان و امام زمان بودند ، همعصر بود.

مشهورترین دانشمند فقیه و محدث نامی شیعه در نیمه اول سده چهارم هجری ، ثقة الاسلام محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی معروف به ((کلینی )) یا ((شیخ کلینی)) است. کلینی اصلا ایرانی و از روستای (( کلین )) بر وزن حسین واقع در ۳۸ کیلومتری شهر ری و ناحیه جنوب غربی جاده قم به تهران نزدیک حسن آباد کنونی است. به همین جهت او را به لقب (( رازی )) منسوب به (( ری )) هم میخوانند.

یاقوت حموی جغرافی دان نامی در گذشته سال ۶۲۶ ( هجری ) می نویسد : ((استخری (زنده در سال ۳۴۰ هجری) گفته است که ری از اصفهان بزرگتر است ، و در مشرق بعد از بغداد شهری آبادتر از آن نیست ، هرچند نیشابور از حیث وسعت بزرگتر از آنست . ری در طول و عرض یک فرسخ و نیم است ، و دارای روستاهایی است که هرکدام از شهری بزرگتر میباشد. ))

باری ، ری و به خصوص روستاهای آن از روزگاران نخستین جزو مراکز شیعه نشین بوده است ، هرچند بیشتر مردم ری را سنیان حنفی و شافعی تشکیل می داده اند.

آرامگاه پدر کلینی یعنی یعقوب بن اسحاق که از بزرگان شیعیان آن روز بوده هم اکنون در قریه (( کلین)) است ، و زیارتگاه مردم آن سامان میباشد.

علان رازی دائی کلینی و جمعی دیگر از فقها و محدثین شیعه همچون محمد بن محمد بن عصام شاگرد کلینی هم از آن قریه بوده اند.

موقعیت کلینی در جهان اسلام

ثقة الاسلام کلینی در عصر امام حسن عسکری (ع) متولد گشت ، و با چهار سفیر و نماینده خاص حضرت امام زمان (ع) غائب از انظار ، که در طول غیبت کوتاه آن حضرت رابط بین شیعیان و امام زمان بودند ، همعصر بود.

با این که آن چهار تن از فقها و محدثین بزرگ شیعه بودند ، و شیعیان آنها را به جلالت قدر می شناختند ، مع الوصف کلینی مشهورترین شخصیت عالی مقامی بود که در آن زمان میان شیعه و سنی با احترام می زیست ، و به طور آشکار به ترویج مذهب حق و نشر معارف و فضائل اهل بیت عصمت (ع) همت می گماشت.

عموم طبقات او را به راستی گفتار و درستی کردار و احاطه کامل بر احادیث و اخبار می ستودند.به طوری که نوشته اند شیعه و سنی در اخذ فتوی به وی مراجعه می کردند ، و در این خصوص مورد وثوق و اعتماد هر دو فرقه بود. به همین جهت ملقب به (( ثقة الاسلام )) گشت ، و او نخستین دانشمند اسلامی است که به این لقب خوانده شده و حقا که شایسته این لقب بزرگ هم بود.

کلینی در امانت و عدالت ، تقوی و فضیلت ، حفظ و ضبط احادیث که همه از شرایط یک فرد محدث موثق جامع الشرایط بوده است ، مانند نداشت. به گفته علامه محمد تقی مجلسی : وی در میان تمام دانشمندان ما ، و آنهایی که از او روایت کرده اند ، همچنین در نظم و ترتیب کتابش (( کافی )) بی نظیر بوده ، و این مزایا دلیل است که وی از جانب خداوند متعال تاییدات خاصی داشته است.

کلینی در نظر دانشمندان شیعه

شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی پیشوای فقهای شیعه درگذشته سال ۴۶۰ هجری در کتاب گرانقدرش (( رجال )) باب (( کسانی که از ائمه روایت نکرده اند )) می نویسد : (( ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی ، دانشمندی جلیل القدر و عالم به اخبار و احادیث بود. او را است تصنیفاتی که در کتاب (( کافی )) تدوین شده است. در ماه شعبان سال ۳۲۹ هجری وفات یافت ، و در محله (( باب الکوفه )) مدفون گردید.ما کتابهای او را در فهرست آورده ایم .))

و در (( فهرست )) تمام کتابهای (( کافی )) و چند کتاب دیگر کلینی را که خواهیم شناخت نام میبرد ، سپس طرق روایات خود را به آنها از استادانش شیخ مفید ، حسین بن عبیدالله غضائری ، سید مرتضی و احمد بن عبدون بازگو میکند.

دانشمند گرانقدر رجالی ابوالعباس احمد بن علی بن عباس معروف به (( نجاشی )) متوفی به سال ۴۵۰ هجری در کتاب نفیس و نامدارش (( رجال )) که او را نامی ترین دانشمند رجالی شیعه دانسته اند ، و رجال خود را بعد از الفهرست و رجال شیخ طوسی نگاشته است ، از کلینی دانشمند بلند آوازه ما بدین گونه یادمیکند : (( ابو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی ، علان کلینی رازی،دائی اوست.محمد بن یعقوب کلینی در زمان خود پیشوای علمای شیعه و چهره درخشان آنها در ری ، و موثق ترین دانشمند شیعه در حدیث و ظبط آن بوده است . کتاب بزرگش به نام (( کافی )) را در مدت بیست سال تصنیف کرده است . . . )) سپس کتابهای کافی و دیگر تالیفات کلینی را با شرحی که خواهیم نگاشت ، ذکر میکند.

پس از شیخ طوسي و نجاشی که پیشوایان علمای رجال و تراجم میباشند ، سایر دانشمندان بزرگ ما هرجا به نام کلینی برخورد نموده یا از کتاب بزرگ و نامدارش (( کافی )) نام برده اند از وی به عنوان موثق ترین دانشمند شیعه در فهم و نقل و ضبط حدیث و حسن ترتیب و تنظیم کتابش یاد کرده اند.

ابن شهر آشوب مازندرانی و علامه حلی و ابن داود طبق معمول همان تعبیرات شیخ و نجاشی را در ستایش وی آورده اند.

سید بن طاووس در گذشته سال ۶۶۴ هجری می نویسد : «وثاقت و امانت کلینی در نقل حدیث مورد اتفاق عموم دانشمندان ماست.»

شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی پدر شیخ بهایی می گوید : «محمد بن یعقوب در عصر خود استاد علمای زمان خویش و سرآمد آنها و موثق ترین دانشمندان در نقل حدیث بود. او در نقد و بررسی حدیث از همه کس آشناتر و بر عموم همگان تقدم داشت.»

ملا خلیل قزوینی فقیه و محدث مشهور در شرح فارسی اصول کافی می نویسد : (( دوست و دشمن اعتراف به فضلش کرده اند ))

علامه مجلسی در مرآت العقول شرح اصول کافی نوشته است : (( کلینی مورد قبول طوائف انام و ممدوح خاص و عام بود .))

میرزا عبدالله اصفهانی مشهور به افندی دانشمند نامی و شاگرد علامه مجلسی می نویسد : (( منظور ازثقة الاسلام در اغلب موارد ( در کتب رجال ) ، ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی صاحب کافی و غیره یعنی شیخ اقدم و مسلم بین عامه و خاصه و مفتی هر دو فرقه است.))

میرزا محمد نیشابوری محدث اخباری می نویسد : ثقة الاسلام ، قدوة الاعلام و بدرتمام ، جامع سنن و آثار در حضور سفرای امام زمان (ع) ، زنده کننده طریقه اهل بیت در راس سده سوم هجری .

کلینی در نظر دانشمندان عامه ( سنی )

کلینی در نظر دانشمندان عامه مخصوصا نزد مورخان آنها که بعد از او آمده اند ، بسیار بزرگ است . همه از وی تجلیل کرده و او را به عظمت و بزرگواری ستوده اند.

ابن اثیر جزری در کتاب مشهور (( جامع الاصول )) می نویسد : (( ابو جعفر محمد بن یعقوب رازی ، از پیشوایان مذهب اهلبیت (ع) ، دانشمندی بزرگ و فاضلی نامدار است .)) سپس در حرف (( ن )) از کتاب نبوت، او را تجدید کننده مذهب شیعه در سده سوم هجری دانسته است.

ابن اثیر روایتی از پیغمبر (ص) نقل میکند که فرموده است : (( خداوند سر هر قرنی شخصی را برمی انگیزد که دین او را زنده و نامدار بدارد .)) آنگاه به گفتگو در پیرامون این حدیث پرداخته و می گوید : (( از احیاء کنندگان مذهب شیعه در آغاز سده اول هجری محمد بن علی باقر ( امام پنجم ) (ع) و در ابتدای سده دوم علی بن موسی الرضا ، و بر راس سده سوم ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی رازی بوده اند. ))

از نوشته ابن اثیر به خوبی مقام و موقعیت کلینی آشکار می گردد و میرساند که او در پایان سده سوم و آغاز قرن چهارم هجری بلند آوازه ترین دانشمند شیعه بوده که او را پس از دو امام ، احياگر مذهب دانسته است.

برادر کوچکتر ابن اثیر ، یعنی عزالدین علی بن اثیر جزری نیز در آغاز حوادث سال ۳۲۸ هجری در تاریخ خود ، کلینی را نخستین دانشمندی دانسته که در آن سال چشم از جهان فرو بسته است ، و می نویسد : (( در این سال وفات یافت ، محمد بن یعقوب ابوجعفر کلینی که از پیشوایان شیعه و دانشمندان آنها بود )) .

باید توجه داشت که دانشمند محقق معاصر دکتر حسینعلی محفوظ در مقدمه کافی صفحه ۲۱ عبارت جامع الاصول را به اشتباه از علی بن اثیر در کامل نقل کرده و تصور نموده که صاحب جامع الاصول و کامل یک نفر بوده است.

فیروز آبادی دانشمند لغت دان بزرگ متوفی به سال ۸۱۸ در (( قاموس )) در لفظ (( کلبن )) از کلینی یاد کرده و او را از فقهای شیعه دانسته است.

ابن حجر عسقلانی در گذشته سال ۸۵۲ در کتاب مشهورش (( لسان المیزان )) که شرح حال علمای عامه و گاهی خاصه را تا زمان خویش به اجمال و تفصیل آورده است ، درباره دانشمند بزرگ ما می نویسد : (( محمد بن اسحاق ابوجعفر کلینی رازی در بغداد سکونت داشت ، و در آنجا از محمد بن احمد جبار و علی بن ابراهیم بن عاصم و دیگران روایت میکرد.کلینی از فقهای شیعه و کسی است که بر وفق مذهب آنها کتابها تصنیف کرده است )) .

و نیز ابن حجر در کتاب دیگرش (( التبصیر )) گفته است : (( ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی ، از روسای دانشمندان شیعه است که در زمان مقتدر ( خلیفه عباسی ) می زیست )).

جز اینان سایر دانشمندان عامه نیز هرجا به نام کلینی رسیده اند از وی به عنوان دانشمندی بزرگ و فقیهی نامدار و یکی از پیشوایان پیشین شیعه یاد کرده اند.

استادان وی

ثقة الاسلام کلینی در ری و قم و بغداد و کوفه و دیگر نقاط دور و نزدیک ممالک اسلامی که امروز برای ما درست روشن نیست، در نیمه دوم سده سوم هجری ، دانشمندان بزرگ و فقها و محدثین بسیاری را ملاقات کرده و از خرمن معلومات و محفوظات آنها خوشه ها چیده و بهره ها گرفته و از آنان به دریافت اجازات نائل گشته است که این اجازات نیز در آن زمانها از آن بزرگمردان به چنین راد مردی بسیار با ارزش بوده است.در کتب رجال و تراجم بالغ بر چهل نفر از فقها و محدثین را نام میبرند که از استادان و مشایخ اجازه وی به شمار رفته اند ، و کلینی در نزد آنها شرایط شاگردی به جای آورده است.

گذشته از چند تن از علمای عامه که (( ابن حجر عسقلانی )) نام برده است این عده از مفاخر فقها و محدثین شیعه که در جلد اول و دوم (( مفاخر اسلام )) شناختیم ، و از آنها به اجمال و تفصیل نام بردیم ، از مشاهیر استادان ثقة الاسلام کلینی این دانشمند پیشین شیعه بوده اند.

احمد بن محمد بن عیسی ، احمد بن ادریس قمی (م. ۳۰۶ هجری ) ، احمد بن محمد بن سعید همدانی معروف به ابن عقده (م. ۳۳۳ هجري ) ، احمد بن محمد بن عاصم کوفی ، احمد بن مهران ، اسحاق بن یعقوب ، حسن بن خفیف ، حسن بن فضل بن یزید یمانی ، حسین بن حسن حسینی اسود ، حسین بن حسن هاشمی حسنی علوی ، حسین بن علی علوی ، حسین بن محمد بن عمران اشعری قمی ، حمید بن زیاد نینوائی ، (م. ۳۱۰ هجري) ، داود بن کوره قمی ، سعد بن عبدالله اشعری ( م.۳۰۰ هجري ) ، سلیمان بن سفیان ، سهل بن زیاد آدمی رازی ، عبدالله بن جعفر حمیری ، علی بن ابراهیم قمی متوفی بعد از سال (م. ۳۰۷ هجري ) ، علی بن حسین سعد آبادی ، علی بن عبدالله خدیجی اصغر ، علی بن محمد بن ابراهیم بن ابان رازی دائی وی معروف به علان رازی ، علی بن محمد بن ابی القاسم بندار ، عبدالله بن احمد بن ابی عبدالله برقی ، علی بن موسی بن جعفر کمیدانی ، قاسم بن علاء ، محمد بن اسماعیل نیشابوری ملقب به ندفر ، محمد بن جعفر رزاز (م. ۳۰۱ هجري) ، ابوالحسن محمد بن عبدالله اسدی کوفی ساکن ری ، محمد بن حسن صفار (م. ۲۹۰ هجري) ، محمد بن حسن طائی ، محمد بن عبدالله حمیری قمی ، محمد بن عقیل کلینی ، محمد بن علی بن معمر کوفی ، محمد بن یحیی عطار ، جمعا ۳۵ نفر و غیر از اینان.

شاگردان او

این عده از فقها و محدثین به نام شیعه که مشاهیر علمای ما در نیمه اول و اواسط سده چهارم هجری در ایران و عراق بوده اند ، و استادان بسیاری از علمای نامی نیمه دوم سده چهارم میباشند ، نیز از جمله شاگردان کلینی ، مولف کافی به شمار می روند :

احمد بن ابراهیم معروف به ابن ابی رافع صمیری ، احمد بن احمد کاتب کوفی ، احمد بن علی بن سعید کوفی ، احمد بن محمد بن علی کوفی ، ابوغالب احمد بن محمد زراری ( ۲۸۵ - ۳۶۸ ) ، جعفر بن محمد بن قولویه قمی (م. ۳۶۸ هجري ) ، عبدالکریم بن عبدالله بن نصر بزاز تنیسی ، علی بن احمد بن موسی دقاق ، محمد بن ابراهیم نعمانی معروف به ابن ابی زینب که از شاگردان مخصوص و نزدیکان او بود ، و کتاب کافی او را نسخه برداری کرده است ، محمد بن احمد صفوانی مقیم بغداد که او نیز از شاگردان مخصوص او بود و کتاب کافی را رونوشت کرده و از کلینی علم و ادب آموخته و به دریافت اجازه قرائت حدیث نائل آمده است ، محمد بن احمد سنانی زاهری مقیم ری ، ابوالمفضل محمد بن عبدالله بن مطلب شیبانی ، محمد بن علی ماجیلویه ، محمد بن محمد بن عصام کلینی ، هارون بن موسی تلعکبری شیبانی (م. ۳۸۵ هجري) ، جمعا ۱۵ نفر و افرادی دیگر از این قبیل بزرگان.

تالیفات وی

شیخ اجل طوسی ، و نجاشی دانشمند رجالی جمعا این کتابها را جزء تالیفات کلینی به شمار آورده اند :

۱- کتاب رجال

۲- کتاب رد بر قرامطه ( قرامطه ، فرقه ای بودند که عقیده داشتند اسماعیل پسر حضرت صادق (ع) امام غائب است و در حقیقت همان اسماعیلیه نخستین بودند. علت تسمیه آنها به قرامطه یا قرمطی این است که اولین بار شخصی به نام " قرمط " از مردم حومه کوفه چنین دعوی را کرد و پیروان او به نام وی خوانده شدند. قرامطه به مرور ایام سخت به انحراف در عقیده و اعمال کشیده شدند ، و بر ضد عموم مسلمین شورشها کردند. )

۳- کتاب رسائل ائمه (ع)

۴- کتاب تعبیر رویا

۵- مجموعه شعر - مشتمل بر قصائدی که شعرا در مناقب و فضائل اهلبیت عصمت و طهارت گفته اند.

۶- کتاب کافی - که جداگانه از آن یاد می کنیم.

کتاب کافی

کتاب با عظمت (( الکافی )) که مهمترین اثر کلینی است بلکه جامعه شیعه است مشتمل بر سه بخش میباشد : اصول کافی ، فروع کافی ، روضه کافی ، و جمعا دارای شانزده هزارو یکصدو نودونه ( ۱۶۱۹۹ ) حدیث است که از رسول اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) روایت کرده است.

شیخ طوسی و نجاشی کتابهایی که در کافی آمده است را جداگانه نام برده اند. مثلا شیخ در فهرست آنها را به ترتیبی نام برده است که امروز نیز در کافی می بینیم.

کافی مشتمل بر سی کتاب است ، نخستین آنها کتاب عقل ، بعد کتاب فضل علم ، سپس کتاب توحید ، و از آن پس کتاب حجت ( شناخت امامت و امامان )، کتاب ایمان و کفر ،کتاب دعا ، کتاب فضائل قرآن ، کتاب طهارت و حیض ، کتاب صلاة ( نماز ) ، کتاب زکات ، کتاب صوم ( روزه ) ، کتاب حج ، کتاب نکاح ، کتاب طلاق ، کتاب عتق و تدبیر و مکاتبه ، کتاب ایمان و نذورات و کفارات ، کتاب معیشت ، کتاب شهادات ، کتاب قضایا و احکام ، کتاب جنائز ، کتاب وقوف ( وقفها ) و صدقات ، کتاب صید و ذبایح ، کتاب اطعمه و اشربه ( خوردنی ها و آشامیدنی ها ) ، کتاب دواجن و رواجن ، کتاب زی و تجمل ، کتاب جهاد ، کتاب وصایا ، کتاب فرایض ، کتاب حدود ، کتاب دیات ، کتاب روضه که آخرین کتاب کافی است. سپس کتاب رسائل ، کتاب رد بر قرامطه و کتاب تفسیر رویا را نام میبرد.

نجاشی دو کتاب اول کافی را جداگانه نقل میکند یعنی کتاب عقل و کتاب فضل علم و غیر از کتب کافی ، کتاب رجال ، کتاب ماقیل فی الائمة من الشعر را ( اشعاری که درباره ائمه (ع) گفته شده است ) اضافه بر فهرست شیخ دارد ، و به جای تعبیر رویا ضبط کرده است.

سپس نجاشی که خود اهل بغداد بوده می نویسد : «من به مسجد معروف به (( لولوی )) که مسجد نفطویه نحوی است آمد و رفت داشتم ، و در نزد امام جماعت مسجد قرآن می آموختم .در آنجا می دیدم که جماعتی از علمای ما ( شیعه ) کتاب کافی را بر ابوالحسین احمد بن احمد کوفی کاتب می خواندند و میگفتند كه محمد بن یعقوب کلینی روایت میکند که . . .)) و می افزاید:« ابوالحسن عقرای را دیدم که از کلینی روایت میکرد.» پس مي نويسد كه ما تمام کتابهای کلینی را از جماعتی از استادان خود محمد بن محمد ( شیخ مفید ) و حسین بن عبیدالله ( غضائری ) و احمد بن علی بن نوح ، همگی از ابوالقاسم جعفربن محمد قولویه ،از کلینی روایت میکنیم.

معروف ترین تالیفات کلینی کتاب باعظمت و گرانقدر و نفیس او (( کافی )) است که نه تنها بزرگترین کار او میباشد بلکه در جامعه اسلامی کتاب معتبری چون کافی در حدیث تالیف نشده است.

کافی نخستین کتاب از کتب چهارگانه و معتبر حدیث و منبع فقه شیعه است که تقریبا از یازده قرن پیش تا کنون ماخذ نخستین کتب فقه و حدیث ما و مدرک و مرجع محدثین و فقها و مستند مجتهدین بزرگ شیعه امامیه در استنباط احکام شرعی میباشد و از لحاظ كم و كيف و محتوا و زمان، مقدم بر سه كتاب ديگر مي باشد.

سه کتاب دیگر : من لایحضرالفقیه تالیف رئیس محدثین شیعه محمد بن علی بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق ( متوفی به سال ۳۸۱ هجری ) و تهذیب و استبصار هر دو تالیف سرآمد فقهای ما شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی درگذشته سال ۴۶۰ هجری است.

کلینی برای جمع آوری اخبار و احادیث کتاب کافی مسافرت ها نموده و به شهرها و نقاط شیعه نشین کشورهای دور و نزدیک اسلامی رفته است تا با ملاقات راویان احادیث و ناقلان آثار ائمه اطهار (ع) و محدثین بزرگ و فقهای عالیقدر شیعه و استادان اجازه و مشایخ روایت که کارشناسان فنون حدیث بودند و قسمت هایی از ابواب فقه و حدیث شیعه نزد آنها بوده است ، به گفته نجاشی در مدت بیست سال مجموع اخبار و احادیث صحیح و معتبر پیغمبر خاتم و ائمه معصومین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین را جمع آوری نمود ، سپس قسمت های لازم را برگزید و آنها را مهذب و مرتب کرد و سرانجام کتاب (( کافی )) را به وجود آورد.

ثقة الاسلام کلینی با تالیف کتاب (( کافی )) حقی عظیم بر جامعه شیعه امامیه دارد ، و مخصوصا دانمشمندان ما را در سطوح مختلف تا ابد رهین منت خود ساخته است.

از این که نجاشی می نویسد : (( کلینی در ری پیشوای شیعیان و چهره درخشان آنها بود )) و این که موطن بعدی وی و آرامگاه او را در بغداد می بینیم به خوبی می توانیم میزان رنج و کوشش او را در طی آن مسافرت به منظور تدوین کتاب کافی آن هم با وضع دشوار مسافرت در آن عصر ، درک کنیم.

مشایخ و محدثین و فقهایی که کلینی طی این مسافرت ها در شهرها و کشورها به فیض ملاقات آنها شتافته و فایض گشته است ، اغلب دانشمندانی بوده اند که در ایران و عراق می زیسته اند ، و در ری و قم و بغداد و کوفه سکونت داشته اند.

برای پی بردن به اهمیت و مقام والای کتاب کافی و رنج و کوشش قابل تقدیر ثقة الاسلام کلینی چنانچه گفتیم کافی است که بدانیم مجموع احادیث کتاب کافی ( ۱۶۱۹۹ ) حدیث است ، و از لحاظ متن و سند بیش از مجموع احادیث شش کتاب معتبر و معروف اهل سنت ! میباشد ، البته با حذف مکررات آنها ! در صورتی که تمام احادیث صحیح بخاری با مکرراتش ۷۲۷۵ حدیث است ، و گفته اند که با حذف مکررات ۴۰۰۰ حدیث است ، و ابن تیمیه گفته است مجموع احادیث صحیح بخاری و مسلم از ۷۰۰۰ کمتر است.

یکی از فضلای معاصر، احادیث اصول و فروع و روضه کافی را با دقت شمرده و طرق مختلفی را که مرحوم کلینی برای بعضی از احادیث نقل کرده یکی به حساب آورده است ، و به شماره ۱۵۱۷۶ رسیده است.در مقدمه کافی چاپ جدید نوشته است : (( کلینی التزام دارد که در کتاب کافی تمام احادیث جز اندکی از آنها را با همه سلسله سند تا امام معصوم ذکر کند ، ولی در بعضی موارد صدر سند را حذف کرده است.زیرا حدیث را از شخصی که از وی روایت نموده نقل کرده و سلسله سند در آن کتاب بوده یا به سندی که قبلا گذشته احاله داده است. )).

تذکر نکته ای لازم

با همه اهمیت و اعتباری که کتاب کافی دارد، باز احادیث مجهول و نامفهوم و غیر قابل قبول مانند احادیث تحریف قرآن در آن یافت میشود که فقهای ما آنها را مردود دانسته و تلقی به قبول نکرده اند.

با این وصف چنانکه گفتیم احادیث کافی از مجموع احادیث شش کتاب معتبر اهل تسنن ( صحاح سته ) بیشتر و چون از راویان پاکسرشتی نقل شده است ، لذا از صحت و اعتبار بیشتری برخوردار است. زیرا احادیث کافی با سلسله سند از امامان اهلبیت روایت شده و اهل البیت ادری بما فی البیت !

راجع به تحریف قرآن

چون اشاره به روایات تحریف قرآن کردیم که در کافی آمده است ، مناسب میدانیم در این باره مختصر توضیحی بدهیم.

راجع به تحریف و کم و زیاد یا پس و پیش بودن آیات و سوره های قرآنی در احادیث شیعه و سنی ، روایاتی هست که همه ضعیف و محققین علمای فریقین آن را مردود دانسته اند . خوب است در اینجا قسمتی از مقاله محققانه محمد محمد المدنی رئیس دانشکده شریعت الازهر مصر و سردبیر مجله (( رسالة الاسلام )) به نام (( رجة البعث )) از شماره ۴۰ آن مجله سال یازدهم بیاوریم که ما آنرا تحت عنوان (( غوغای رستاخیز )) در سه شماره مجله مکتب اسلام سال دوم ترجمه و منتشر ساختیم.

محمد محمد المدنی دانشمند مشهور مصری که مقاله محققانه خود را به دنبال فتوای تاریخی شیخ محمود شلتوت رئیس دانشگاه الازهر ، راجع به جواز پیروی از مذهب شیعه امامیه نوشته است ، از جمله می نویسد : (( و اما در مورد نسبت تحریف قرآن به شیعه امامیه باید گفت امامیه به نقص و تحریف قرآن هرگز معتقد نیستند. آری در این باره روایاتی در کتب آنها هست ، چنانکه در کتابهای ما نیز از این قبیل روایات موجود است)) .

ولی دانشمندان اهل تحقیق از شیعه و سنی باطل بودن این روایات را روشن ساخته اند . در میان شیعه امامیه و زیدیه کسی نیست که بر طبق آن روایات اعتقاد داشته باشد. همان طور که در میان سنی ها هم کسی به این موضوع معتقد نیست . کسی که بخواهد از این قبیل روایات در کتب سنی ها اطلاع حاصل نماید ، به کتاب (( اتقان سیوطی )) مراجعه کند. ( از جمله صفحه ۳۰ جزء دوم آن کتاب )

یکی از اهالی مصر در سال ۱۹۴۸ ( میلادی ) کتابی تالیف کرده به اسم (( فرقان )) و روایات بسیاری از مدارک سنی ها در زمینه تحریف قرآن در آن کتاب جمع آوری کرده است.روایاتی که ضعیف است و مورد توجه و اعتماد نیست ...

آیا ما سنی ها همین که ببینیم یک نفر سنی کتابی در زمینه تحریف قرآن تالیف کرده یا روایتی نقل نموده است میتوانیم به طور کلی به سنی ها نسبت دهیم که به نقص و تحریف قرآن معتقدند ؟ هرگز ! علامه بزرگوار فضل بن حسن طبرسی که از بزرگان علمای امامیه در قرن ششم هجری است ، در کتاب (( مجمع البیان )) در زمینه جواب از روایاتی که دلالت بر تحریف قرآن دارد میگوید : (( عده ای از اصحاب ما و جماعتی از افراطی های سنی گمان کرده اند که در قرآن نقص و تحریف راه یافته است ، ولی نظر دانشمندان ما ابدا این نیست.چنان که سید مرتضی ( از مفاخر فقها و دانشمندان شیعه در سده پنجم هجری و متوفی به سال ۴۳۶ هجری ) در این باره مشروحا تحقیق نموده است ... ))

محمد محمد المدنی پس از نقل سخن محققانه سید مرتضی در رد تحریف قرآن از نظر جامعه شیعه ، مینویسد : (( این سخن به خوبی میرساند که شیعه امامیه مانند دیگران معتقدند که یک حرف از قرآن کسر نشده است ، و کسی که قائل به تحریف است ، به روایات ضعیفی استناد نموده است ))

توجه به چهار کتاب کافی

به طوری که گفتیم و خواهیم گفت نخستین کتاب کافی را (( کتاب عقل )) تشکیل میدهد ، سپس (( کتاب علم )) و از آن پس (( کتاب توحید )) و پس از آن (( کتاب حجت )) . چقدر امروز برای ما مسلمانان جالب است که در آغاز قرون وسطی که اروپا در ظلمت جهل و بی خبری به سر میبرد در سراسر دنیای اسلام ، دانشمندان ما به فراگیری و انتشار علم و دانش اشتغال داشته اند ، آن هم به دین گونه که فی المثل در بزرگترین و معتبرترین کتب حدیث ما نخستین کتاب مشتمل بر بحث از عقل و جهل یعنی نقل احادیث رهبران اسلام پیرامون مقام و ارزش عقل و به کار بستن نیروی فکر و اندیشه و نکوهش از جهل و نادانی و بی اعتنائی به رهنمود های عقل خداداد ، قرار دارد.

سپس که خواننده پی به اهمیت عقل و مذمت نادانی برد (( کتاب فضل علم )) یعنی توجه به جایگاه والای دانش ، وجوب کسب علم و لزوم جستجوی آن و تشویق به فراگیری آنرا از گهواره تا گور ولو در چین باشد ، مطالعه مي کند ، و چون از عقل و علم بهره ور گشت ،باید (( کتاب توحید )) و شناخت خدا و خالق جهان و کلیه پدیده ها را طی کند ، آنگاه در (( کتاب حجت )) ببیند که چگون در آن که مفصل ترین و جالب ترین کتاب کافی است ، از شناخت رهبران الهی که منصب آنان از جانب خداوند تعیین شده بحث میشود ، یعنی پیغمبر و امامان معصوم که مدد کار عقول انسانها و راهنمایان برونی سلسله بشر هستند تا در سایه عقل و علم ، خدا و پیغمبر و امام را چنانکه میباید شناخته ، و از این راه به تکامل انسانی و کمال مطلوب نائل گردد.

کافی در نظر علمای بعدی

شیخ مفید دانشمند بلند مقام شیعه درگذشته سال ۴۱۳ هجری در کتاب (( تصحیح الاعتقاد )) صفحه ۲۷ می نویسد : (( کافی از بزرگترین کتب شیعه است ، و دانشمندان ما بیش از هر کتاب دیگری از آن سود برده اند. ))

شهید اول محمد بن مکی مقتول در سنه ۷۸۶ در اجازه ابن خازن نوشته است : (( و کتاب کافی در حدیث که شیعه امامیه مانند آن تالیف نکرده است )) .

ملا محسن فیض کاشانی نامبرده از کافی بدین گونه یاد میکند : (( در میان کتب اربعه حدیث شیعه از همه شریف تر و موثق تر و کامل تر و جامع تر کتاب کافی است که نسبت به سایر کتب اربعه مشتمل بر احادیث اصول دین و پیراسته از زیادت ها و ناهمواری هاست )) .

شیخ علی نوه شهید ثانی ،دانشمند بزرگوار ما در کتاب (( الدرالمنظوم )) می نویسد : (( کتاب کافی چشمه زلالی است که مانند آن تدوین نشده ، و از آن کتاب ، مقام والای مولف آن و جلالت قدر وی شناخته میشود )) .

مولی محمد امین استرابادی محدث مشهور در کتاب (( فوائد مدنیه )) مینوسد : (( ما از استادان و علمای خود شنیده ایم که در اسلام کتابی هم وزن کافی که بتواند به پایه آن برسد، تصنیف نشده است )) .

علامه مجلسی ( ره ) که خواهیم گفت بهترین شرح کافی از اوست نوشته است : (( کتاب کافی . . . از لحاظ ظبط درست و جامعیت بهترین کتاب اصول اولیه حدیث شیعه ، و بهترین و بزرگترین تالیفات فرقه ناجیه شیعه امامیه در این زمینه است )) .

سایر فقها و محدثین و علمای محققین شیعه نزدیک به همین مضمون ها بلکه بعضی ها بهتر و روشن تر و مفصل تر از کافی ثقة الاسلام کلینی یاد کرده اند که ما در اینجا به همین مختصر اکتفا می کنیم.

سخن کلینی در مقدمه کافی

ثقة الاسلام کلینی در مقدمه کتاب بزرگ و پربارش (( کافی )) سخنی دارد که بجاست آن را بیاوریم تا به خوبی از اهمیت و ارزش کار در خور تحسین او آگاه شویم. کلینی احادیث کافی را در اصول اعتقادی و فروع عملی اسلام و اخلاق و آداب زندگی به عنوان یک دوره کامل برنامه ریزی جهت یک زندگی سعادتمندانه اسلامی بر اساس مذهب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) گرد آورده ، و در آن زمانها آن را برای استفاده شیعیان کافی دانسته است.

به طوری که خود در مقدمه کتاب کافی یاد آور می شود ،علت تصنیف این کتاب بزرگ و با عظمت این بوده که یکی از دانشمندان شیعه به وی شکایت نموده بود که بر اثر نبودن کتاب جامعی مشتمل بر تمامی فنون دینی ، مسلمانان و شیعیان به ظلمت جهل و نادانی گرائیده اند ، و امور مهم و دقیق دینی را با فکر کوتاه خود می سنجد. در نتیجه علم و دانش در نزد آنها بی ارزش گشته و علما عزلت گزیده اند ، و بسیاری از مسائل دینی هست که دانشمندی مانند خود وی از حل و فهم آنها عاجز مانده و نمی داند چاره کار را از چه کسی بخواهد.

کلینی کتاب کافی را به او هدیه میکند و در جواب درخواست وی می نویسد : (( ای برادر ! از شکایت تو آگاه شدم که چیزهایی از امور دینی بر تو مشکل شده که پی به حقیقت آنها نبرده ای ، و گفته ای دانشمندی مطلع و موثقی نیافته ای که با وی در پیرامون حدیث گفتگو نموده ، و از او استفاده کنی ، و هم گفته ای آرزو داری کتابی داشته باشی که همه علوم دینی در آن باشد به طوری که طالبان دانش را بی نیاز کند ، و خواستاران حقیقت از آن بهره مند گردند ، و هرکس بخواهد علم دین و آثار و اخبار صحیح ائمه طاهرین (عليهم الاسلام) و سنت های پایدار را مورد عمل قرار دهد ، و به وسیله آن واجبات خدا و سنت پیغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را به کار برد ، از آن کتاب اخذ کند ، و گفته ای اگر این فکر عملی شود ، امید است که به خواست خدا و توفیق الهی برادران دینی و علاقمندان شعائر اسلامی ، بار دیگر به علم و علما بگروند ، و آنچه باعث شکوه بوده تدارک شود.

آنگاه بعد از چند سطر می نویسد : «بحمدالله خداوند میسر گردانید تا کتابی را که خواسته بودی تالیف گردد.امیدوارم چنان باشد که میخواستی . ما در این باره کوتاهی نکرده ایم . زیرا میدانیم که تبلیغ دین و راهنمایی برادران دینی و همکیشان امری واجب است ، از این رو چیزی فروگذار ننموده و امیدواریم با کسانی که در این زمان یا زمانهای آینده تا پایان روزگار از این کتاب استفاده و اقتباس میکنند و بر اساس آن عمل مینمایند ، در ثواب سهیم و شریک باشیم. »

نگاهی به شرح ها و حاشیه ها و ترجمه های کافی

کتاب گران قدر کافی تاکنون بیش از شصت بار توسط بزرگان محدثین و فقهای شیعه به عربی و فارسی شرح و ترجمه و تلخیص و تحشیه شده است. شرح ها گاهی چندین جلد بزرگ را تشکیل می داده است . همچنین به زبانهای فارسی و اردو و ترکی و غیره ، همه یا قسمتهایی از آن ترجمه شده ، و بعضی از آنها به چاپ هم رسیده است.

مشهور ترین و شاید بهترین شرح کافی که مورد توجه علما و دانشمندان ماست، چهار شرح به زبان عربی و یک شرح به زبان فارسی است ، که ذیلا از آنها نام میبریم :

۱- شرح اصول کافی - تالیف فیلسوف بزرگ نامی صدرالمتالهین شیرازی در گذشته سال ۱۰۵۰ هجری.

۲- شرح اصول کافی - تالیف فقیه بزرگوار ملاصالح مازندرانی متوفی به سال ۱۰۸۰ هجری.

۳- شرح کافی و سایر کتب اربعه - تالیف حکیم و محدث و فقیه عالیقدر ملامحسن فیض کاشانی متوفی به سال ۱۰۹۱ هجری ، به نام (( وافی )) که در سه جلد بزرگ به قطع رحلی و چاپ سنگی منتشر شده است.

۴- شرح اصول کافی - علامه نامی ملا محمد باقر مجلسی ( ره ) مولف دائرة المعارف (( بحارالانوار )) متوفی به سال ۱۱۱۰ هجری به نام (( مرآت العقول )) که تا کنون چندین بار چاپ شده است.

دانشمندان ما (( مرآت العقول )) علامه مجلسی را بهترین شرح اصول کافی دانسته اند . زیرا گذشته از احاطه و تسلطی که علامه مجلسی (ره) خود بر اخبار و احادیث اهلبیت عصمت و طهارت داشته است ، مضامین عالی و نکات برجسته شرح ملاصدرا و ملامحسن فیض و سایر شروح کافی را در آن آورده و از این راه بر اهمیت و ارزش آن افزوده است.

۵- ترجمه و شرح کافی به فارسی به قلم فقیه و محدث بزرگوار ملا خلیل قزوینی در گذشته سال ۱۰۸۹ هجری که مورد استفاده علما و طالبان علم بوده و هست ، و در سال ۱۳۰۸ هجری در لکنهو چاپ شده است.

قابل ذکر است که بدانیم این پنج شرح مهم و مشهور کافی جمعا در حدود هشتاد سال از سده یازدهم هجری انجام گرفته و قبل از همه فیلسوف نامی صدرالمتالهین شیرازی به شرح آن همت گماشته است.

وفات و مرقد کلینی در بغداد

ثقة الاسلام کلینی این محدث عظیم الشان پیشین که در دنیای آن روز اسلام چشم و چراغ شیعه و سند افتخار دانشمندان بغداد اعم از خاصه و عامه بود ، پس از آن همه رنج و کوشش و تالیف و تصنیف و رواج و رونق مکتب خرد پسند اهل بیت عصمت و طهارت سرانجام در سال ۳۲۸ یا ۳۲۹ که مصادف با مبدا غیبت کبرای امام زمان (ع) بود در همان شهر بغداد چشم از جهان فانی بست ، و مرغ روح بلند پروازش به آشیان جنان پرواز کرد.آرامگاهش امروز در ناحیه شرقی نهر دجله کنار جسر (پل) قدیم بغداد معروف و زیارتگاه مسلمانان میباشد . ( زمان تولد کلینی ( ره ) شناخته نشده است )

شیخ طوسی در الفهرست سال وفات کلینی را ۳۲۸ هجری ضبط کرده ولی نجاشی در رجال و خود شیخ نیز در رجال که هر دو بعد از الفهرست تالیف شده اند، تصریح کرده اند که کلینی در سال ۳۲۹ هجری وفات یافت ، ما نیز این تاریخ را معتبر میدانیم.در این سال شیخ اجل ابوالحسن صمیری نائب چهارم امام زمان غائب از انظار عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز وفات یافت ، و با رحلت او غیبت کبرا و طولانی آن حضرت آغاز گشت ، و جامعه شیعه در وضع خاصی قرار گرفت.ولی وجود کتاب کافی همچون ستاره درخشانی شبستان تاریک امید و آمال شیعیان را روشن ساخت ، تا این که دانشمندان بعدی به تعمیم و توسعه کار کلینی و نورپاشی بیشتر آثار اهلبیت عصمت پرداختند.

شکرالله مساعیهم الجمیله و رحمة الله علیهم اجمعین رحمة واسعة

منبع : کتاب مفاخر اسلام جلد سوم صفحه ۱۹ الی ۴۰ ( تالیف حجت الاسلام و المسلمین علامه علی دوانی (ره)